X
تبلیغات
رایتل

کتابخونه ی ممنوعه ی هاگوارتز

یه سال گذشت !!!

درود . باورم نمیشه یک سال گذست ، انگار دیروز بود که اولین پست وبلاگ رو قرار میدادم و با خودم فکر میکردم که ایا ممکنه روزی این وبلاگ رو ترک کنم ؟؟


درسته که خیلی وقت ها آپ نبودم ولی هیچوقت ترکتون نکردم همیشه به فکر شما دوستان بودم ولی متاسفانه امسال نمیتونم به اون صورت در کنارتون باشم . خوشبختانه یا متاسفانه دارم به سال سوم میرم و خودتون میدونید که امتحانات نهایی هستش و همچنین  کنکور رو در جلوی خودم میبینم و کسی رو نمیبینم که مایل باشه وبلاگ رو مدیریت کنه به همین دلیل این اخرین تابستونیه که در کنارتون خواهم بود .  من این وبلاگ رو به تقلید از بچه های ویزاردینگ ورلد و کتابخانه من یا همون فارست امروزی ساختم امدوارم که از کار من ناراحت نشده باشن البته همیشه ازشون برای قرار دادن کتاب ها روی وبلاگ اجازه گرفتم ولی به هر حال بازم از تمام کسانی که در این یه سال در کنار من بودم تشکر میکنم .  خیلی حرف داشتم بزنم ولی انگار که الان همه چی از ذهنم پاک شده تنها چیزی که داره  تو ذهنم جرقه میخوره اینه : هر اغازی  پایانی داره ....


نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
باسلام
من مهتاب امروز برای اولین بار به وبلاگ شما برای دانلود قلب جوهری اومدم با اینکه هر کاری کردم دانلود نشد اما در ادامه تحت تاثیر احساسات غلیظ و غیر قابل درک شما در رابطه با مجموعه کتاب های هری پاتر شدم و درک این مطلب که شخصی تا این حد به این کتاب ها و این شخصیت خیالی علاقه داشته باشه خیلی سخته چه رسد به این که اون شخص پسر باشن!!!!!!!!!!!
اما در کل شما فردی منحصر به فرد و بی نهایت احساسی هستید والبته از نظر من درست نیست که در این سن که کنکور هم دارید وقتتون و ایندتون رو که به نظر من میتواند درخشان باشد صرف نوشتن این مطالب و احساسی بودن بکنید منتظر جوابتون هستم در میل خودم
به امید موفقیت برای شما
سه‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 04:11 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دزود . خوب مهتاب خانوم خوشحالم که به وبلاگ من سر زدید در مورد احساسات به نظرم باید متوجه شده باشید من گفتم که هری پاتر قسمتی از کودکی من بود و تمام شده و من برای کودکیم ناراحت بودم که تمام شد . البته این رو انکار نمیکنم که علاقه بیش از اندازه ای داشتم ولی من از 8 سالگی عاشق کتاب های هری پاتر بودم و باور کنید که سخته که آدم ناگهان یکی از تصورات کودکیش رو از دست بده . البته همون طور که گفتم من با پایان یافتن کتاب هری پاتر رو تموم شده میدونستم و حتی اگه خانوم رولینگ کتاب جدیدی رو منتشر کنند من یکی از طرف دار ها نخواهم بود .

در مورد منحصر به فرد بودن همه ما با هم دیگه تفاوت داریم و منحصر به فرد هستیم در مورد احساسی بودن یکم به نظرم اغراق کردید که مثلا پسر ها اینطوری نیستند و یا .... به هر حال چون معمولا پسر ها رو کتاب خون نمیدونن شاید این پیش زمینه ذهنی شده که من رو متفاوت ببینید . در مورد کنکور من گفتم که از سال دوم به سال سوم میرم و گفتم که این آخرین سالی هستش که در کنار دوستانم . وقت من هدر نرفته البته شاید به نظر برسه که شده ولی پست زدن در این وبلاگ برای من 5 دقیقه طول نکشه . البته مطالب احساسیم همچین احساسی نبوده البته اگه به پست های قبلیم توجه کرده باشین . ممن همیشه اعتقاد دارم که آدم باید یک کاری رو انجام بده اگه انجام داد تا اخرش پاش وایسه .
همچنین در اخر باید از شما به خاطر نظر دادن در وبلاگم و همچنین توجه و وقت گذاشتنتون تشکر کنم .

همیشه خوش باشید و پاینده

بهروز حسن بیگی
سلام من ماهورم و 15 سالمه
من همون حسی رو که شما نسبت به هری پاتر دارید من هم دارم البته من دیر تر از شما با کتاب هاش آشنا شدم من دو بار سری کامل کتاب ها را خوندم و در حین خوندن حس میکنم که درون فضا و جزئی از اون ها هستم
وقتی صفحه ی آخر کتاب 7 را میخوندم نفسم به شماره افتاده بود اشک به چشم هام امون نمیداد من تا به حال موفق به دیدن فیلم اخر نشدم ولی اینجا دیدمش و حتمان دانلود میکنم
من واقعا شما را درک میکنم و به خاطر وبلاگ زیبایی که درست کردی ازت ممنونم امیدوارم جواب شما را در ایمیل خودم ببینم که البته با کنکور انتظاری هم ندارم
خداحافظ:دوستار دوستاران هری
سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:58 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود ممنونم که نظر دادید و بازم نشون دادید که هری پاتر هنوز زنده است . به وبلاگت سر زدم و خوشم اومد مخصوصا داستان های کوتاهی که قرار می دی قالبت بد نبود با اون کارد و قلب . در کل ممنونم که وقت میزارید و نظر میدید .